مصاحبه دل انگیز و صمیمی با جناب آقای محمد علی نعمت زاده (بازیکن سابق ملی پوش بانک ملی

مصاحبه دل انگیز و صمیمی با جناب
آقای محمد علی نعمت زاده
(بازیکن سابق ملی پوش بانک ملی)http://ALBORZDANA.IR
*آقای نعمت زاده، لطفاً درباره دوران کودکی و چگونگی ورودتان به دنیای فوتبال برای ما بگویید و چه چیزی شما را به سمت این ورزش کشاند ؟
-به دلیل شرایط سنی من هم می تونستم تو تیم ملی نوجوانان بازی کنم هم جوانان که این سعادت و داشتم که تو تیم با یک فاصله کوتاه هم دعوت شدم هم برای ایران و تورنومترهای مختلف بازی کردم ولی همون مسیری که «استاد فکری» برایم در حقیقت ترسیم کرده بود، من تو اون جلسات آخری که تو اردو بودم اردوی تیم ملی جوانان پیشنهاد رو از طرف باشگاه بانک ملی استقلال و پرسپولیس هم داشتم، ولی مربی خارجی کلی با من صحبت کرد راجع به پیشنهادهایی که داشتم می دونست و بهش گفتم، گفتش که شما برو بانک ملی بازی کن، چون این دو تا تیم بری اونموقع شاید بازی بهت نرسه و ضرر کنی، ظاهراً «رجبخان فرامرزی» با ایشان هماهنگ کرده بود و صحبت کرده بود، من مسیر فوتبالیم اونجا تغییر کرد و رفتم بانک ملی، تو بانک ملی هم جوانان بازی کردم، براشون هم بزرگسالان. سالهای خیلی خوبی داشتیم چون الگوهای خیلی خوبی داشتیم با بازیکنهای بزرگ تیم مثل زنده یاد «ایرج امیدوار» ، زنده یاد «حبیب زرین نام»، زنده یاد «علی کرم سوری»، همه از مردان خوب و با اخلاق فوتبال بودند که تأثیرات اخلاقی این عزیزان رو من و بقیه بچه ها زیاد بود و این باعث ماندگاری من و خیلی از بچهها تو تیم شد، خوب ما تقریباً گروهی از تیم جوانان تهران رفتیم بانک ملی عزیزانی که با هم بودیم من بودم ، «رحمان رحیمی» که مثل پسر دایی بنده هستش «علیرضا مرزبان» که الان اونور تشریف دارن و «وحید امیری» ،«اسماعیل اردلان» همه اینا از نظر سنی ازمن بزرگتر بودن که اون سالی که گفتم من کاپیتان تیم تهران بودم این عزیزان همشون بودن استارت و که زدیم دیگه جام تخت جمشید آخرین سالش بود، من تو اون جام چون ادامه دار نشد به دلیل انقلاب شدن، چند تا بازی من کردم که بعد انقلاب شد و بعد مسیر زندگی ما همه تغییر کرد، من پیشنهاد دیگه از باشگاه هما و برای باشگاه نفت برای کار کردن داشتم به دلیل اینکه من زود ازدواج کردم سعی ردم که شاغل باشم به همین علت که همون بانک ملی موندم و رشد کاریم و ادامه تحصیلمم همونجا بود. برام خیلی خوب بود سالها مدیر بودم مدیر بانک بودم و سعی کردم که فوتبال رو، کار و درس و با همدیگه ادامه بدم.
خوشحالم که تو بانک ملی اون موقع بودم کنار بزرگانی که نام بردم وخیلی کسانی دیگه هم بودن که به هرحال خیلی کمک کردن تو پیشرفت ما همه، جوونا که کنارشون بودیم و ما رو پذیرفتن .
*در طول دوران بازیتان ، تحت نظر چه مربیانی کار میکردید و چگونه آنها بر سبک بازی و رشد شما در فوتبال تأثیر گذاشتند ؟
-من با مربیای بزرگی کار کردم خیلی زیاد از آقای «عسگرزاده» تیم ملی بزرگان،آقای «یاوری» تیم ملی جوانان، «ناصر ابراهیمی» تیم ملی بزرگان مثل« یاگودیش» که مربی تیم ملی نوجوانان و جوانان اون بود تو تورنومترهای مختلف، ولی اگه بخوام نمره بدم که اندازه این حرفها نیستم ولی برام استاد «فکری» نمونۀ یک پدر و یک کسی که از نظر شخصیتی و از نظر فوتبالی به نظر من نفر اوله و بقیه مثل «رجب خان فرامرزی» و دوستان دیگهای که من باهاشون کار کردم همشون قابل احتراماً ولی این دو نفر واقعاً اسمشونو ، یادشونو هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم و هر جا هم ذکرخیرشون باشه من به نیکی ازشون یاد میکنم .
زمانی که من تهران جوانان بازی میکردم چهارده سالم بود، هم دوره های من اون موقع «حمید علی دوستی» ، «هادی آهنگران» که من با چهارده سال سن کنار اینها بازی کردم اولین سالی که وارد شدم به انتخاب آقای «استاد فکری» بود که تو اون تیم بازی کردم و خوشبختانه آنقدر انگیزه داشتم که حتی اون دوره گلهای زیادی برای تهران جوان زدم حتی در فینال و تیممون قهرمان تهران شد با این بزرگانی که نام بردم و خیلی کسانی دیگه کنارشون بودیم خیلی تو مسیر زندگی ورزشی من و در حقیقت اخلاق فوتبالی من نصرت فکری به من کمک کرد منو مثل پسر خودش نگاه میکرد جوری میشد که حتی از دویدن من ایراد میگرفت منو میبرد امجدیه وامیستاد ایرادهای دویدن منو میگرفت، من فکر نمیکنم که هیچ مربی با اون شخصیت، مربی تیم ملی بود. اولین تیم ملی که رفت اگه اشتباه نکنم برای المپیک ایشون مربیشون بودن، همزمان مربی تیم پرسپولیس یا پیکان قدیم و عقاب بود و نامی داشت که هرکی ، هر جا، ازش صحبت میکرد، به نیکی از از او یاد میشد روحشـون شاد .
*در حال حاضر در زمینه فوتبال چه فعالیتهایی دارید؟ آیا هنوز با تیمهای فوتبال یا فعالیتهای فوتبالی در ارتباط هستید ؟
-تو شرایط فوتبال امروز هیچ وقت سعی میکنم که حضور نداشته باشم چون اون فضا رو مناسب حال و هوای من و دیدگاه های من نیست به همین خاطر دورم ولی دوستانی که از قدیم با هم درارتباط بودیم کنار هم بازی کردیم از حال و احوال هم خبر داریم گاهاً همدیگرو می بینیم ولی من خودم به تنهایی هفته ای نیست که ورزش نکنم و وقتم رو حدوداً یک ساعت ، یک ساعت و نیم برای اینکه سالم باشم و سلامت باشم ورزش میکنم .
*دوران دهه 60 به ویژه در بخش هایی که صنعت فوتبال حرفهای نبود ، چه چالش هایی برای یک فوتبالیست وجود داشت ؟ چگونه با این چالش ها روبرو میشدید ؟
-تو اولین قراردادم پول خوبی بهم بانک ملی داد که تونستم بیام یک خونه ی کوچیک بخرم که استارت زندگی آیندم باشه و کمک بشه تو مسیر زندگیم ولی بعد از اینکه انقلاب شد فوتبال مجانی شد فقط اینکه میشد کنار همدیگه باشیم دوستان همدیگرو ببینیم یک فوتبالی که توش اصلاً پول نبود فقط عشق بود و معرفت. سالهای بعدیش که دیگه لیگ قدس شروع شد منم اولین دوره لیگ قدس با تیم تهران الف بودم که قهرمان ایران شدیم، بعد از اون هم آنقدر فوتبال کمرنگ بود ، باشگاه ها کمرنگ بودن چون پولی نبود، حتی ما پول کفشمون هم خودمون می دادیم، من یادم میآد که یک سفر داشتیم با تیم تهران الف می رفتیم استان گیلان با تیم گیلان بازی کنیم تو مسیری که پیاده شدیم و بعد ناهار خوردن سرپرست تیم که الان درست نیست اسمشو بیارم گفت شما نفری یه کوبیده بیشتر نخورید بعد کاپیتان تیم بهش گفت ، چرا ؟ گفت آخه بیت الماله دوست عزیز گفت آقا پولشو ما خودمون می دیم، یعنی ما تو اون شرایط فوتبال بازی کردیم فقط عشقه بود و مجانی بازی کردیم .
*اگر بخواهید فوتبال امروز را با دوران خودتان مقایسه کنید ، چه تفاوت ها و تغییرات عمده ای را مشاهده می کنید ؟ آیا نظری یا پیشنهادی برای نسل جدید فوتبالیست ها دارید؟
-شاید خودخواهی باشه که من بگم فوتبال دوره شصت و قبلش رو بخوام مقایسه کنم با فوتبال امروز اصلاً نمیشه مقایسه کرد الان فقط نگاهه نگاه پولیه و مسائل مالیه ، عشقش عشقی که ما داشتیم اصلاً تو این جامعه فوتبال امروز من نمی بینم و متأسفانه فساد اینقدری زیاد شده اینقدر بیاحترامی تو جامعه ورزش زیاد شده که من هیچ وقت علاقه ندارم کنار ورزش باشم و اینکه بخوام اون موقع ها رو مقایسه کنم الان ما داریم کسانی که تو تیم ملی بازی میکنن یه پاشونو میتونن استفاده کنن با دو تا پاشون نمیتونن توپ بزنن ولی زمان ما اینجوری نبود، حداقل من خودم اینجوری نبودم من پای چپ و راستم هیچ فرقی نمیکرد، الان بازیکنای تیم ملی تو اون خط هاف بک بازی میکنن دیگه خودتون ورزشی هستید بهتر نگاهتون هست و بهتر میتونین تشخیص بدین و از قدیمها هم که بپرسین هرکسی و که من میشناسم وقتی که صحبت میشه و میگه نمیشه فوتبال اون موقع رو با الان مقایسه کرد، ولی من می خوام بهتون بگم که این همه کلاسهای فوتبال توی مملکت هست آدمای بزرگ اسمشون هست خیلی کسان دیگهای که از کنار این فوتبال ارتزاق میکنن و متأسفانه نوع ارتزاقشون مسمومه، ببینید چه خروجی برای ورزش ما داشته چه جوونایی تونستن تربیت کنن بِدن به باشگاه ها، من خاطرم هست زمانی که یه فراخوان میداد بانک ملی تو اون منطقۀ پایین خیابان فدائیان اسلام باشگاه اونجا بود شاید دو هزار تا بچه میاومد از این دو هزار تا پنج تا تیم درمی اومد از اون پنج تا تیم بازیکنایی مثل «مجید نامجو مطلق» «خسرو حاج خلیل» ، «حسن نبوی» ، فنایی و…در می اومد الان چی؟؟! خیانتی که مسئولین اون باشگاه ها یا زمینهای ورزشی میکردن به خونواده ها ، به بچه های اون منطقه کردن که متأسفانه نسلی که میتونست سرمایه باشه ، سرمایه فوتبال تو این مملکت باشه از بین رفت و سوخت و من همیشه دلم واسه همین میسوزه .
*چه خاطراتی از آن دوران و هم تیمی هایتان دارید ؟
-دوره فوتبالی ما، من چون یه مدتی هم همزمان که تو تیم ملی بودم هما هم بودم با بزرگانی مثل «حبیب خان خلیلی» ، «مسلم خانی» ، «یوسفی» ، «سجادی» و بزرگان دیگهای که اگه بخوام اسم ببرم زیاد هستند، اون موقع معرفت بود ، احترام بود ، احترام به بزرگتر بود الان شما نگاه میکنید من یک بار چند وقت پیش یک جا دعوت شده بودم مسابقات پیشکسوتا بود متأسفانه یکی از بزرگان فوتبال اونجا با یک تماشاچی فحاشی میکرد شاید رکیک ترین حرفها رو من اونجا شنیدم تو زندگیم و پشیمون شدم که چرا دعوتشونو قبول کردم تو اون مراسم شرکت کردم قدیم اینجوری نبود، هممون احترام میزاشتیم به بزرگتر ها . تو تمرینی من از تیم ملی جوانان تازه رفته بودم بانک ملی تک به تک بازیکنان روبروی همدیگه قرار میگرفتن من از شانس خوبم یا از شانس بدم روبروی زنده یاد «ایرج امیدوار» که یکی از تک ستاره های تیم فوتبال ایران بوده و به حقش نرسید قرار گرفتم چند تا زدم سر توپ جاش گذاشتم رد شدم فقط پشتمو احساس کردم که یکی کند گوشت تنم کنده شد یه سوزش عجیب فقط من نشستم ، من نشستم، اومد بالا سرم گفت چیزی نیست در صورتیکه پیرهنمو پاره کرده بود ، گوشت تنم هم کنده شده بود من سرمو بالا نکردم که اعتراضی بکنم الان شما تو تمرینات یه خطا یکی میکنه رو یکی دیگه دعواشون میشه ولی اونموقع اینجوری نبود هر چی بود احترام بود.
*بازی کردن برای تیم بانک ملی چه تأثیری بر زندگی و حرفه شما داشت ؟
-بزرگای تیم بانک ملی اینقدر بزرگ بودن که از حق خودشون که شاید چهار پنج تومن پایان فصل بود از بلیط فروشی نصیب هر بازیکنی میشد ، میگذشتن و بارها من دیدم که «ایرج امیدوار» ، زنده یاد «علیرضا عزیزی» ، «حبیب زرین» نام به جوانان که تو مسابقات کنار تیم بودن کفشاشونو می دیدم ، من بارها این مسئله رو دیدم و سوال کردم و لذت بردم یاد گرفتم دیدم که سؤال میکردن که فلانی سایز پات چنده مثلاً میگفت چهلِ بعد مشغول بازی که می شدن می رفت سراغ ساک اون شاگرد جوون یه کفش نو حالا اون موقع تاگر زیاد بود و کفش دیگه آدیداس میزاشتن داخل ساکشون. یکی از دوستانی که چند وقت پیش دیدمش وکیل شده الان از بازیکنای بانک ملی میگفت که یه بار «ایرج امیدوار» دیدم که اومد سلام و علیک با هم داشتیم ما بازی میکردیم ،دیدم رفتش سراغ ساکو ، ساک منو هی این ور اونور میکنه گفتم این چه کاریه این مرد میکنه که اینقدر با شخصیت و بامعرفته مورد احترامه همه هست بعد که تمرین تموم شد رفتم دیدم که تو ساکم یه کفش برام گذاشته اینا دیگه تکرار نمیشه اگه هم هست خیلی کمرنگه .
*آقای نعمت زاده بابت وقتی که گذاشتید از شما ممنونیم، حرف ناگفته ای اگر هست بفرمایید؟
-در خاتمه میخواستم از شما تشکر کنم که این فرصت و به من دادین ای کاشکی رو در رو میشستیم صحبت میکردیم بیشتر می تونستیم درد و دل کنیم ، یه خاطره براتون بگم زمانی که «ناصر محمد خانی» بانک ملی بازی میکرد من کنارش بودم چون تیم ملی نوجوانان و جوانان هم با هم بودیم تو بانک ملی اون سال که آقای گل شد شاید بیشتر تعداد گلشو من پاس می دادم بهش، پاس گل بهش می دادم چون حرکاتش کاملاً برام دیکته شده بود از نظر مغزی می فهمیدم چه جوری حرکت میکنه بعد ما رو دعوت کردن کیهان ورزشی دوتاییمون رو زنده یاد اون رئیس ورزشی کیهان ورزشی که الان اسمش از ذهنم پرید با ما یک مصاحبهای کرد با دوتامون بعد سر خبرعنوان ورزشی گفت شما حرفی ندارید ناصر که چیزی نگفت من فقط بهش گفتم میخواستم یه گله کنم از شما، کمی مکث کرد و گفت که بفرمایید گلهتون رو بگید گفتم ببینید این آقایی که الان بغل من نشسته «ناصر محمد خانی» امسال آقای گل شده شما تو مجلهتون چند تا عکس از ایشون دارین همین هفته و همون هفته ای که ما اونجا دعوت داشتیم رو جلد مجله عکس «فتح آبادی» رو انداخته بودن نوشته بودن فتح آبادی با گامهای بلند به سوی تیم ملی. گفتم ایشون تو فصل چند تا گل زده با وجود اون تیم و اون تماشاچی پنج تا گل زده بود، یه ذره منو نگاه کرد گفتش که حق با شماست ولی ما بخاطر فروش روزناممون مجبوریم مسئله رو رعایت کنیم ولی من از شماها معذرت می خوام .
می خوام بهتون بگم که همۀ فوتبالیست ها قابل احتراماً تو هر جایگاهی که هستند، ولی نگاه ها متأسفانه همه جا فرق میکنه. یه دوستی چند وقت پیش تو ویدئو کال گذاشته بودن با منو «عباس جواهری» و «وحید خان نیتی» که اینا امریکا و کانادا زندگی میکنند و داشتیم صحبت میکردیم که اون «عباس جواهری» کاپیتان بانک ملی ما بود «وحید نیتی» هم که از هاف بک های خوب فوتبالمون بود و بانک ملی بازی میکرد از من تعریف و تمجید داشتن میکردن که این رفت اروپا و از این صحبتها اینجوریه به حقش نرسید و اون دوستمون که شاید دو تا بازی تو یکی از این تیما بازی کرده بود، دو تا بازی خدمتتون عرض بکنم گفتش که من از ایشون معروفتر و مرغوب ترم به دلیل اینکه من الان هر جا میرم تو هر رستورانی میگن من بازی کنه میگن پیشکسوته استقلاله .
دیدم که دقیقاً راست میگه ما اگه باختیم اخلاق و نباختیم شاید محبوبیت و مشهور بودنو باختیم ولی اخلاق و نباختیم و الان هم خوشحالم مسیری که انتخاب کردم شاید خیلی جاها اشتباه کردم، شاید مشاور خوبی نداشتم، ولی خوب دارم زندگی میکنم با احترام دارم زندگی میکنم، چون تو مسیر زندگیم یاد گرفتم به بزرگترها احترام بگذاریم، همه رو دوست داشته باشیم، اگرچه ما رو دوست نداشته باشند.
